ادبیات سال اول
* تاهست عالمی،تاهست ادمی *
*****************************
هردم به روی من/گویدعدوی من/کاین شیوه ی دری تو چون دود می رود/نابودمی شود/باورنمی کنم/باورنمی کنم/باورنمی کنم/
معنی: هرلحظه دشمن رودرروی من می گوید:/زبان فارسی مانند دود در حال نابودی است./نابودمی شود./من این جمله را اصلا باور نمی کنم
لفظی که ازلطافت آن جان کندحضور/رقصدزبان به سازش وآیدبه دیده نور/ لفظی به رنگ لاله ی دامان کوهسار/ ازتنگ شکرست/قیمت تر وعزیز،/ ازپندمادرست/زیب ازبنفشه داردوازناز بوی ، بوی/ صافی ز چشمه جوید و شوخی زآب جوی /نو نوطراوتی بدهد / چون سبزه بهار / فارم چو صوت بلبل ودلبرچوآبشار/باجوش وموج خود/موجی چوموج رود/باسازوتاب خود/باشهدناب خود/دل آب می کند/شاداب میکند/
معنی: زبان فارسی که الفاظ آن به لطافت جان است./ زبان باکلمات آهنگین آن به رقص درمی آید.وچشم ازآن نورمی گیرد./زبان فارسی مانندلاله ی کوهستان زیباست./به شیرینی بارشکر/ وارزشمندتراز/ پندونصیحت مادراست./ زبان فارسی زیبایی راازگل بنفشه/ وبوی خوش خودرا از ریحان گرفته است./ زبان فارسی،زلالی خود را ازچشمه شادابی اش راازآب جوی گرفته است./زبانی که هر لحظه/ مثل سبزه های بهار،طراوتی تازه دارد./زبان فارسی مانندصدای بلبل،خوشایند/ومثل آبشار،دلربااست./زبان فارسی،باجوش وخروش خود/ که مانند موج رودحرکت می کند./وباآهنگ وموسیقی/ وباشیرینی ناب خود/ انسان را شیفته ی خود می کند./ وبه او شادابی می بخشد.
لفظی که اعتقادمن است ومراوجود/لفظی که پیش هرسخنم آوردسجود/ چون خاک کشورم/ چون ذوق کودکی / چوبیت رودکی/ چون ذره های نوربصرمی پرستمش/چون شعله های نرم سحرمی پرستمش/ من زنده وزدیده ی من چون دودمی رود!/نابودمی شود!/باور نمی کنم
معنی: زبان فارسی لفظی است که باور وعقیده من وتمام وجودم ازآن است./ زبان فارسی دارای الفاظ مقدسی است که مرا به سجده (تعظیم)وا می دارد./زبان فارسی
مانندخاک کشورم،مقدس/ ومثل ذوق وشوق کودکی ،لطیف/ وماننداشعاررودکی،
زیبا/ ومثل نورچشم/ وسپیده ی صبح،قابل ستایش است./من زنده باشم وزبان فارسی مثل دود،دربرابرچشمانم نابودمی شود،/وازبین می رود،/باورنمی کنم.
نامش برم ،به اوج سما می رسدسرم/ازشوق می پرم/صدمردمعتبر/ آیدبرنظر/کان راچولفظ بیت وغزل انشا نموده ام/ باپندسعدی ام/ باشعرحافظم/چون عشق عالمی به جهان/اهدانموده ام
معنی: وقتی نام زبان فارسی را به زبان می آورم،ازغرورسرم به آسمان می رسد.(احساس غروروافتخارمی کنم)/ وازاشتیاق پروازمی کنم/ وقتی نام زبان فارسی را می آورم،بزرگان ادب فارسی/درذهن من مجسم می شوند./زبان فارسی
مانند شعروغزل/ سروده ام .(آفریده ام)/ زبان فارسی راباالهام ازشعرسعدی/وحافظ/ ومثل عشقی به مردم دنیا/هدیه کرده ام.
سرسان مشو،عدو/ قبحی زمن مجو/ کاین عشق پاک دردل دل پروردگارجهان/ ماندهمی جوان/تاهست آدمی/ تاهست عالمی/
معنی: ای دشمن سرگردان نباش،/ برمن خرده نگیر.،(ازمن ایرادنگیر)/ زیرا عشق
به زبان فارسی،دردل من وفارسی زبانان/ جوان وجاویدان است تازمانی که انسان وجود دارد/ودنیاپابرجاست.
**************************************
*آرایه های ادبی *
تشبیه: شیوه ی دری/ دود
کنایه: چون دودرفتن / درحال نابودشدن
استعاره: عشق پاک / عشق به زبان فارسی
کنایه: جوان ماندن / شاداب و باطراوت ماندن
مجاز: جهان / مردم جهان
جناس: جهان،جوان(ناقص)
جانبخشیدن به اشیا(تشخیص): رقصدزبان به سازش
مراعاتنظیر:ساز،رقصیدن/دیده،نور/بنفشه،زیبایی/نازبو،بو/صافی،چشمه/سبزه،بهار،طراوت،/صوتريا،فار،بلبل/موج،جوش،رود
تشبیه:لفظ (زبان فارسی):لاله/زبان فارسی:تنگ شکر/زبان فارسی:بنفشه ونازبوی/زبان فارسی:چشمه وآب جوی/زبان فارسی:سبزه ی بهار/ زبان فارسی: به بلبل وآبشار/زبان فارسی:موج
جناس: تنگ،رنگ (ناقص)/ بوی،جوی(ناقص)/تاب وناب(ناقص)
کنایه: تنگ وشکربودن:شیرین بودن/دل آب کردن:بی تاب کردن،شیفته ی خود ساختن
کنایه: سربه سما(آسمان)رسیدن:سربلندی وغرور
مجاز: بیت:شعر/جهان:مردم
تشبیه: زبان فارسی:بیت وغزل/زبان فارسی :عشق
کنایه: سجودآوردن/تعظیم کردن
مراعات نظیر: نور،شعله،سحر،دیده(بصر)
جناس: وجود،سجود(ناقص)/کودکی،رودکی(ناقص)
مراعات نظیر:لفظ،انشانمودن،بیت،غزل
تشبیه: زبان فارسی/ خاک کشور/زبان فارسی به:ذوق کودکی/زبان فارسی:بیت رودکی/زبان فارسی ذره های نوربصر/زبان فارسی:شعله های نرم سحر/ زبان فارسی:رود
مجاز: بیت رودکی:شعررودک
معنی لغات
هردم:هرلحظه عدو:دشمن شیوه ی دری:زبان فارسی دری
کاین:مخفف(که این) رقصد:می رقصد دیده:چشم
تنگ*:بار،تنگ شکر:بارشکر زیب*:آرایش،زیبایی
نازبوی*:شاهسپرم،ریحان صافی:زلالی،شفاف بودن شوخی:شادابی،طراوت
نونو:لحظه به لحظه فار:خوشایند،موافق طبع دلبر:معشوق،محبوب
تاب:حرارت،گرما شهد:شیرینی ناب:خالص
اعتقاد:عقیده داشتن،باورکردن،یقین داشتن سجود:به سجده رفتن ذوق:شوق، نشاط
بصر:بینایی،چشم شعله های نرم سحر:روشنایی لطیف صبحگاهی
اوج:بلندی سما:آسمان معتبر:سرشناس،دارای اعتبار
برنظر: درذهن،دراندیشه انشانموده ام:نوشته ام،سروده ام اهدانموده ام:هدیه کرده ام
سرسان:سرگردان قبح:زشتی دل پرور:آن که باطن راپرورش می دهد،عاشق
مناجات
معنی لغات
عطاکن:ببخش رغبت:میل،اشتیاق عجین:آمیخته،مخلوط،آغشته
محوشویم:فناشویم،نیست ونابودشویم لغزش:خطا،گناه،اشتباه،
طاغوت:بت،باطل،سرکش
آرایه ادبی
کنایه:زیرپاافکندن:نابودکردن،ازبین بردن
تشبیه:وجود:تاروپود(اضافه ی تشبیهی)/خودخواهی:گرداب(اضافه ی تشبیهی)/هواوهوس:گردباد(اضافه ی تشبیهیی)/ایمان:نور(اضافه ی تشبیهیی)/خودپرستی:طاغوت(اضافه ی تشبیهی)
خودآزمایی
1-شاعرزبان فارسی دری رابه چه چیزهایی تشبیه کرده است؟دود،لاله،تنگ شکر،بنفشه،بلبل،نازبوی،چشمه،آب جوی،سبزه بهارو...
2-مقصود از(لفظی که پیش هرسخنم آوردسجود)چیست؟زبان فارسی آن قدرمقدس وقابل احترام است که الفاظ آن مرا(مردم را)به تعظیموستایش وا می دارد.
3-به نظرشماتکراربرخی ازمصراع هاچیست؟تاکیدبرموضوع.
4- دوشاعرونویسنده ی دیگرتاجیک رانام ببرید؟شعر:صدرالدین عینی،بازارصابر،محمدعلی عجمی (نویسنده:نهمان نعمتف،دادخدایف)